خواجه نصير الدين الطوسي
179
اخلاق ناصرى ( فارسى )
خود تحريص كند تا عاقبت آن بعد از اختلال معيشت و ذهاب مروت و حصول فضيحت ، هلاكت و شقاوت دو جهانى بود و بايد كه شوهر احتراز كند در باب سياست زن از سه چيز : اول - از فرط محبت زن كه باوجود آن ، استيلاى زن و ايثار هواى او بر مصالح خود لازم آيد و اگر بمحنت محبت او مبتلا شود از او پوشيده دارد و چنان سازد كه البته واقف نشود . پس اگر نتواند كه خويشتن را نگاه دارد علاجهائى را كه در باب عشق فرمودهاند استعمال بايد كرد و به هيچ حال در آن مقام ننمود چه اين آفت اقتضاى فسادهاى مذكور كند . دوم - در مصالح كلى با زن مشورت نكند و البته او را بر اسرار خود وقوف ندهد و مقدار مال و مايه از او پوشيده دارد ، چه رأىهاى ناصواب و نقصان تميز ايشان در اين باب مستدعى آفات بسيار بود . سوم - آنكه زن را از ملاهى نظر باجانب و استماع حكايت مردان از زنانى كه بدين افعال موسوم باشند بازدارد . و البته راه آن بازندهد ، چه اين معنى مقتضى فسادهاى عظيم باشد و از همه تباهتر مجالست پيرهزنانى باشد كه بمحافل مردان رسيده باشند و حكايت آن بازگويند . و در احاديث آمده است كه زنان را از آموختن سورهء يوسف منع بايد كرد كه استماع امثال آن قصه موجب انحراف ايشان باشد از قانون عفت و از شراب هم منع كلى بايد فرمود ؛ چه شراب اگرچه اندك بود اما سبب وقاحت و هيجان شهوت گردد و در زنان هيچ خصلت بدتر از اين دو خصلت نبود و سبيل زنان در تحرى ( سزاوار شدن ) رضاى شوهران و وقع افكندن خود را در چشم ايشان پنج چيز بود . اول ملازمت عفت دويم اظهار كفايت سيم هيبت داشتن از ايشان چهارم حسن تبعل و احتراز از نشوز پنجم قلت عتاب و مجاملت در عشرت